صدقه دارويى است درمانبخش و کردار بندگان در دنياى آنان پيش ديده‏هاشان بود در آخرت ايشان هرچه را در اين جهان کنند ، در آن جهان بينند . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----1728---
بازديد امروز: ----8-----
بازديد ديروز: ----17-----
عشق*زندگي*موفقيت


نويسنده: مصطفي
پنجشنبه 22/9/1386 ساعت 12:28 عصر

و چه کسي مي‌داند که جنگ چيست؟

متن زير از نوشته‌هاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول کنکور پزشکي مي‌باشد که در ذيل خدمتتان ارائه مي‌شود.


-------------------------


و چه کسي مي‌داند که جنگ چيست؟


چه کسي مي‌داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را مي‌درد؟


 چه کسي مي‌داند سوت خمپاره فردا به قطره اشکي بدل خواهد شد و اين اشک جگرهايي را خواهد سوزاند؟


کيست که بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري که فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم کودک در قامت خميده مادر؟


کيست که بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامه‌اي و سياه شدن جامه‌اي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا که اينجا نباشد، يعني اضطراب که کودکم کجاست؟


جوانم کجاست؟


دخترم چه شد؟


به کدام گوشه تهران نشسته‌اي؟


کدام دختر دانشجويي که حوصله ندارد عکسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوه‌هاي عفاف که هرکدام در پس رنجهاي بيکران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل مي‌پروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، که بي‌شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.


کدام پسر دانشجويي مي‌داند هويزه کجاست؟


چه کسي در آن کشته شد و در آن دفن گرديد؟


چگونه بفهمد تانکها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له کردند و اصلاً چه مي‌داني که تانک چيست و چگونه سري زير شني‌هاي تانک له مي‌شود؟


آيا مي‌توانيد اين مسئله را حل کنيد؛ گلوله‌اي از دوشيکا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليک مي‌شود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر مي‌کند، معلوم نماييد:


-  سر کجا افتاده است؟


- کدام زن صيحه مي‌کشد؟


- کدام پيراهن سياه مي‌شود؟


- کدام خواهر بي برادر مي‌شود؟


- آسمان کدام شهر سرخ مي‌شود؟


- کدام گريبان پاره مي‌شود؟


- کدام چهره چنگ مي‌خورد؟


- کدام کودک در انزوا و خلوت خويش اشک مي‌ريزد؟


يا اين مسئله را که هواپيمايي با يک ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندکروزي را که با سرعت در جاده مهران – دهلران حرکت مي‌کند مورد اصابت موشک قرار مي‌دهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر کنيم، معلوم کنيد:


- کدام تن مي‌سوزد؟


- کدام سر مي‌پرد؟


- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟


- چگونه بايد آنها را غسل داد؟


- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟


- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟


- چگونه مي‌تواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار کلمات کهنه کتاب لانه کني؟


- کدام مسئله را حل مي‌کني؟


- براي کدام امتحان، درس مي‌خواني؟


- به چه اميدي نفس مي‌کشي؟


- کيف و کلاسور را از چه پر مي‌کني؟


از خيال.


از کتاب.


از لقب شامخ دکتر.


يا از آدامسي که مادرت هرروز صبح در کيفت مي‌گذارد.


- کدام اضطراب جانت را مي‌خورد؟


در رسيدن اتوبوس.


دير رسيدن سر کلاس.


نمره A گرفتن.


- دلت را به چه چيز بسته‌اي؟


به مدرک.


به ماشين.


به قبول شدن در دوره فوق دکترا.


آري پسرک دانشجو!


به تو چه مربوط است که خانواده‌اي در همسايگي تو داغدار شده است.


جواني به خاک افتاده و خون شکفته.


آري دخترک دانشجو!


به تو چه مربوط که دختران سوسنگرد را به اشک نشاندند و آنان را زنده به گور کردند.


در کردستان حلقوم کساني را پاره کردند تا کدهاي بي‌سيم را بيابند.


به تو چه مربوط است که موشکي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محله‌اي نابود شود و يا کارگري که صبح به قصد کارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همکارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه کردند.


به تو چه مربوط که کودکاني در خرمشهر از تشنگي مردند.


هيچ مي‌دانستي؟


حتماً نه!


هيچ آيا آنجا که کارون و دجله و فرات به هم گره مي‌خورند به دنبال آب گشته‌اي تا اندکي زبان خشکيده کودکي را تر کني؟


و آنگاه که قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين کودک رفتي تا سيرابش کني،اما ديدي که کودک ديگر آب نمي‌خواهد!!


اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اکبر نيستي، حرمله مباش که خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.


خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نمي‌دانم که اين خون، خون خدا، با حرمله چه مي‌کند؟!


 


والسلام


 


«براي شادي روح اين شهيد بزرگوار صلواتي بفرستيد»


نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
دوشنبه 19/9/1386 ساعت 3:51 عصر

سلام واسه اين دفعه اپ جديدي نداشتم اين نوشته رو هم يکي از دوستان برام گذاشته خيلي قشنگه نظر يادتون نره


به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم.« خدايا دوستت دارم »


نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
جمعه 16/9/1386 ساعت 3:35 عصر

هيچ وقت فکر نمي کردم که يک روز ما


همديگرو مثل امروز ملاقات کنيم. وقتي نگاهمون با هم تلاقي مي کند در قسمتي از دلم گل ها شروع به شکوفه دادن مي کنند. هيچ وقت فکر نمي کردم که روزي  اين طور هوش و حواسم را از دست بدهم. وقتي نزديکم مي آيي از خود بي خود مي شوم و قلبم درون سينه شروع به تپيدن مي کند . هيچ وقت تصور نمي کردم در کنار هم قرار بگيريم.


اصلاً فکرشوهم نمي کردم، اصلاً اين طوري فکر نمي کردم.


 


زيباترين گل وجودم و تنهاترين همدم تنهايي ام


به تکرار تمام دوست دارم هاي دنيا دوستت دارم



نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
جمعه 9/9/1386 ساعت 5:47 عصر

 



جشن تو جشن تولد تموم خوبياست...


جشن تو شروع زيباي تموم شادياس..


جشن تو طلوع يک روزه مقدسه برام..


وقت شکر گذاريه بسوي درگاه خداست...


 


 


 


 


نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
پنجشنبه 8/9/1386 ساعت 9:19 صبح

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم


بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم


ياد من نبودي اما، من به ياد تو شکستم


غير تو که دوري از من دل به هيچ کسي نبستم


هم ترانه ياد من باش


بي بهانه ياد من باش


وقت بيداري مهتاب


عاشقانه ياد من باش



نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
دوشنبه 5/9/1386 ساعت 8:53 عصر

کيه که آخر ديوونگيه واسه چشمات


کيه جز من،که مي ميره واسه لحن خنده هات


کي برات قصه مي گه که شبا که خوابت نمي ره


کيه پا به پات مي ياد، وقتي که بارون مي گيره


کيه وقتي تشنته، تو ابرا بلوا مي کنه


اگه يه جرعه بخواي کويرو دريا مي کنه


يه شبِ موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده


خودش مي سوزه، ولي تن به سايه و آب نمي ده


اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم


هنوزم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم


هنوزم مي ياي تو خوابم، تو شباي پرستاره


هنوزم مي گم خدايا، کاشکي برگرده دوباره


نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
پنجشنبه 1/9/1386 ساعت 5:46 عصر

سلام


ميلاد امام رضا به همه دوستان عزيز تبريک ميگم اميدوارم حاجت هاي همگي شما قبول حضرت حق بشه. فقط عزيزان يه جوري حاجت هاي خودتون رو بگيد که با هم قاطي نشن بعدا مشکل درست نشه


 


چند تا جمله کوتاه هم دارم براتون ميزارم


بودن مهم نيست چگونه بودن مهم است


براي ديدن خورشيد هم بايد مشعلي افروخت ؟!


دردم از يار است و درمان نيز هم دل فداي او شد و جان نيز هم


آسمان براي بوسيدن خاک است ،باران بهانه است


 


 


نظرات ديگران ( )
نويسنده: مصطفي
سه‏شنبه 22/8/1386 ساعت 10:59 عصر

توي اين وبلاگ ميخوام در مورد اين سه کلمه مطلب بنويسم.


عشق * زندگي * موفقيت


جک،شعر،عکس،جمله کوتاه و هر چيزي که در مورد اين سه کلمه باشه.


شما هم با نظرات خوبتون منو دلگرم کنيد.


تا پست بعدي پاينده و موفق باشين.


نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [28/5/1387- 12:4 ع] چت با خدا
    [9/5/1387- 6:28 ع] راز
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو