هرکه نفْس خود را دشمن بدارد، خداوند، دوستش خواهد داشت . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----1728---
بازديد امروز: ----8-----
بازديد ديروز: ----17-----
عشق*زندگي*موفقيت


نويسنده: مصطفي
جمعه 21/4/1387 ساعت 12:51 صبح


شاگردي از استاد پرسيد :عشق چيست؟
استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشهاي بچيني.
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت .
استاد پرسيد :چه اوردي؟
و شاگرد با حسرت جواب داد:
هيچ! هر چه جلو تر ميرفتم؛ خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا کردن پر پشتر ين : تا انتها گندم زار رفتم .
استاد گفت :عشق يعني همين!
شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست ؟
استاد گفت :به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور .اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت :
به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که يافتم انتخاب کردم.
ترسيدم که اگر جلو بروم؛ باز هم دست خالي برگردم.
استاد باز گفت : ازدواج هم يعني همين!!!!!

نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [28/5/1387- 12:4 ع] چت با خدا
    [9/5/1387- 6:28 ع] راز
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو